تبليغاتX
با که گویم ...
با که گویم ...
به بهانه سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی
...........................................................



نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم جه خواهد ساخت.
ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد
گلويم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ و بازيگوش
و او يکريز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلويم
سخت بفشارد.
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشکند
هر دم سکوت مرگبارم را


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

یاس بوی مهربانی می‌دهد
عطر دوران جوانی می‌دهد

یاسها یادآور پروانه‌اند
یاسها پیغمبران خانه‌اند

یاس ما را رو به پاكی می‌برد
رو به عشقی اشتراكی می‌برد

یاس در هر جا نوید آشتی‌ است
یاس دامان سپید آشتی‌ است

در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس
بر لبان ما كه می‌خندید؟ یاس

یاس یك شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یك سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می‌شود
راهی شبهای دیگر می‌شود

یاس مثل عطر پاك نیت است
یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‌ها رو كرده‌اند
یاس را پیغمبران بوییده‌اند

یاس بوی حوض كوثر می‌دهد
عطر اخلاق پیمبر می‌دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه‌های اشكش از الماس بود



داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می‌چكانید اشك حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یك چشمه الماس است و بس

اشك می‌ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا: گل یاس كبود

گریه آری چون ابر چمن
بر كبود یاس و سرخ و نسترن

گریه كن حیدر كه مقصد مشكل است
این جدایی از محمد مشكل است

گریه كن زیرا كه دخت آفتاب
بی‌خبر باید بخوابد در تراب

گریه كن زیرا كه گلها دیده‌اند
یاسهای مهربان كوچیده‌اند

گریه كن زیرا كه شبنم فانی است
هر گلی در معرض ویرانی است

ما سر خود را اسیری می‌بریم
ما جوانی را به پیری می‌بریم

زیر گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان

زخم آن گل در تن من چاك شد
آن بهار مرده در من خاك شد

ای بهار گریه‌بار ناامید
ای گل مأیوس من یاس سپید


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

در دیده بجای خواب٬ آبست مرا

زیرا که به دیدنت شتاب است مرا

گویند : بخواب تا به خوابــــش بینی

ای بی خبران! چه جای خوابست مرا


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غم های جهان هیچی اثر می نکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرم آن روز که جان می رود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه ی انس
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهامدم
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم هیچ
یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم
به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
تا خیال قد و بالای تو در فکر من است
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم
به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی
وین عجب تر که تو شیرینی و من فرهادم
دستگاهی نه که درپایتو ریزم چون خاک
حاصل آن است که چون طبل تهی پربادم
می نماید که جفای فلک از دامن من
دست کوته نکند تا نکند بنیادم
ظاهر آن است که با سابقه ی حکم ازل
جهد سودی نکند تن به قضا در دادم


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

خروار

        خروار

                 خواندیم

بار گران اسفار

بر پشت ما قطار قطار آوار

اما تمام عمر

در انتظار یک دم عیسی وار

                              ماندیم


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

از غــــم دوست، در اين ميكده فــــرياد كشم      داد رس نيست كـه در هجر رخش داد كشم

داد و بيــــداد كه در محفل مــــا رندى نيست       كــــه بــــرش شكوه بــرم، داد ز بيداد كشم

شاديــــم داد، غمم داد و جفـــــــــا داد و وفا       بــا صفـــا مـــنّت آن را كـه به من داد، كشم

عـــــاشقم، عــــاشق روى تو، نه چيز دگرى       بــــار هجــــــران و وصالت به دل شاد، كشم

در غمت اى گل وحشىِ من، اى خسرو من       جــــور مجنــــون ببـــــرم، تيشه فرهاد كشم

مُـــــردم از زنـــدگىِ بى تو كه با من هستى      طــــرفه ســرّى است كه بايد برِ استاد كشم

سالهــــا مـــــى گــــــذرد، حادثه ها مى آيد       انتظـــــار فـــــــرج از نيمـــــه خــــــرداد كشم


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

بهار های شگفتی

در راهند

فردا٬ گلی می شکفد

که بادها را

پرپر می کند!


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |
راه گم کردن هم بد مصیبتی است آن هم در جهان امروزی که به همت تلاش شبانه روزی نظریه پردازان غرب و شرق راه زیاد ساخته می شود ولی به کجا می روند؟ خدا می داند! باز صد رحمت به ترکستان! مقصد خیلی راه ها هیچستان است...

جامه راه راه
پایْ جامه راه راه
میله های رو به رو
                          راه راه

پشت سایه روشن مژه٬ نگاه
                                      راه راه
روی شانه ها
                  راه راه تازیانه ها

آشیانه ها
لانه های کوچک سیاه
بی پر و پرنده راه راه
گریه های شور و خنده های تلخ گاه گاه
                                                     راه راه

در میان این جهان راه راه
این هزار راه
                راه
                    راه

کو؟
     کجاست راه؟
                    

کو؟ کجاست راه؟!


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |