تبليغاتX
با که گویم ...
با که گویم ...

چه شد که امشب از اینجا گذارگاه تو شد؟
مگـر که آه من خستــه خضــر راه تو شـد؟

بساط چون تو سلیمان و کلبه درویش
نعـــوذ بــالله گــویی ز اشتبــاه تـو شد

کنون که آمدی و با چو من صفا کردی
بساط فقر، چو کاخ شه از پناه تو شد

شبی که ظلمتش از دود آه من بد بیش
چـو روز روشـن از نـور روی مـاه تـو شـد

بگو به شیخ که امشب بهشت موعود است
نصیب من به عیــان خــواه یا نخــواه تو شد

تو شاه انجمن حســن و «هنــدی» بیدل
هر آنچه هست ز جان خاک بارگاه تو شد


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

از نـالـه عشـاق نـوایـی بــردار

وز دردوغم دوست دوایی بردار

از منزل یار تا تو ای سست قدم

یک گام زیاده نیست؛ پایی بردار


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

خنک نسیم معنبر شمامه دلخواه

که در هوای تو بر خاست بامداد پگاه


دلیل راه شو ای طایر خجسته لقا
که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه


به یاد شخص نزارم که غرق خون دلست
هلال را ز کنار افق کنید نگاه
1

منم که بی تو نفس می کشم زهی خجلت
مگر تو عفو کنی ورنه چیست عذر گناه


ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر

سپیده دم که صبا چاک زد شعار سیاه2


به عشق روی تو روزی که از جهان بروم
ز تربتم بدمد سرخ گل به جای گیاه


مده به خاطر نازک ملالت از من زود
که حافظ تو خود این لحظه گفت بسم الله

دنباله:

1- به یاد تن لاغر و نحیف من که غرق خون دلم است به هلال ماه در افق بنگرید.(ظاهرا مراد از افق سرخی آن است در هنگام غروب خورشید و برآمدن ماه)
2- صبا که با روشنای سپیده دم، پرده سیاه شب را درید درواقع این را از رهروان و پاکبازان راه تو آموخته بود.(همانان که حجابهای ظلمانی را درنوردیدند و به نور حق رسیدند.)


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

یکشب هوای گریه
یکشب هوای فریاد
امشب دلم هوای تو کرده است

*

فوج اثیری درناها
                        در باران
شعر مهاجری است
                        که می گذرد
و آن صدای زمزمه وار
که لحظه لحظه
                  به من
                          نزدیک
                                 می شود
آهنگ بال بال شعرم
شعرم هوای نشستن دارد

*

شب را
           تا صبح
مهمان کوچه های بارانی
                                 خواهد بود
و برگ برگ دفتر غمگینم را،
                                  در باران
                                           خواهد شست

آنگاه شعر تازه ام را
که شعر شعرهایم خواهد بود
با دست های شاعرانه ی تو
بر دفتری که خالی ست
                               خواهم نوشت
ای نام تو تغزل دیرینم در بازان!
یکشب هوای گریه
یکشب هوای باران
امشب دلم هوای تو کرده است

دنباله:
+ کلاس اول خواندیم آن مرد در باران آمد، اکنون می فهمیم تا آن مرد نیاید باران نمی بارد.
+ یکی تصویر باران را در ذهنش با خاطره تو گره می زند. دیگری با شنیدن صدای باران به یادت می افتد. من اما بوی باران را که می شنوم بیشتر هوایی می شوم. بوی باران وقتی که بر خاک می بارد...مثل کوچه های گرد و غبار گرفته شهر روزمرگی هایمان. وقتی بر زمین خشک تشنه و ترک خورده می بارد... مثل دلهامان.
- شب را تا صبح، مهمان کوچه های بارانی خواهم بود...


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |
تاجری

مجلس تفسیر گذاشت

ابتدا

فاتحه بر قرآن خواند!


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

پیش از این ها بهار دیگر بود، هیچ سروی زمین نمی افتاد
و تبر این چنین عزیزنبود...و درخت این چنین نمی افتاد!

فصل، فصل شکوه ابراهیم، جنگ،جنگ بت بزرگ و خدا
گرچه نمرود بود و آتش هم، قلب ها از یقین نمی افتاد

باغ هامان نچیده تر بودند، میوه هامان رسیده تر بودند
شاخه ای هم اگر تبر می خورد، میوه دست چین نمی افتاد

پیش از این روزگار دیگر بود، چشم ها سفره نمک بودند
در پی دست دوستی هامان، ما از آستین نمی افتاد

کاش مثل قدیم ها بودیم، همه تکرار یک صدا بودیم
و صدا کوه بود کوهی که، هیچ گاه از طنین نمی افتاد

کاش مثل قدیم ها آری، بعد از این عیدهای تکراری
در دل سیزده بدر هامان، حسرت هفت سین نمی افتاد


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی او را ز در خانه براندیم

هرجا گذری غلغله شادی و شورست
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیامست ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
واصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جوئی نجهاندیم

ماننده ی افسون زدگان، ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه بیهوده نخواندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر «امید» که صدبار
عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

دنباله:
1- اخوان ثالث علاوه بر شهرتش در سرودن اشعار نیمایی، غزل هم خوب می گفته. برای شما که اهل مطالعه اید دیگر نیاز به توضیح نیست که غزلیات اخوان در کتابی به نام ارغنون گردآوری شده است.
2- عجب زبان حالی است این شعر در شب پایانی نوروز 89 برای من... نمی دانم این حسرت از جنس دلتنگی عصر جمعه است یا حسرت پایان یک فرصت؟

لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به كام دوستان و بخت پیروز

مبارك بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افكند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را، دیده بردوز

بهاری خرمست ای گل كجایی
كه بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نكونامی میندوز

نكویی كن كه دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز

منه دل بر سرای عمر سعدی
كه بر گنبد نخواهد ماند این گوز*

دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز**

* گنبد گوز، کنایه از آسمان است.(لغت نامه دهخدا)
** یوز :
جانوری شکاری کوچک تر از پلنگ که بدان مخصوصاً شکار آهو و مانند آن کنند.(لغت نامه دهخدا)


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |


امروز جمال تو٬ بر دیده مبارک باد
بر ما هوس تازه٬ پیچیده مبارک باد

گلها چو میان بندد بر جمله جهان خندد

ای بر گل و صد چون گل خندیده مبارک باد

خوبان چو رخت دیده افتاده و لغزیده
دل بر در این خانه لغزیده مبارک باد

نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم
نوروز و چنین باران باریده مبارک باد

بی گفت زبان تو بی حرف و بیان تو
از باطن تو گوشت بشنیده مبارک باد

لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |
این شعر از امام خمینی(ره) را خیلی دوست دارم. علاوه بر اینکه از لحاظ صنایع ادبی و معانی بدیع در حد اعلا قرار دارد٬ جمع اضداد در ابیات آن از قبیل شادی و غم و طراوت و افسردگی بر حسنش افزوده است. توصیه می کنم تا انتها با دقت بخوانید و لذت ببرید:

 مسمط امام خمینی در توصیف بهاران و مدح اباصالح امام زمان(عج)

چند نکته درباره این شعر:
۱- این شعر در قالب مسمط سروده شده است. برای آشنایی بیشتر با این قالب بخوانید: 
مسمط
۲- ظاهرا امام(ره) این شعر را در دوران جوانی(پیش از ۴۰ سالگی) سروده اند.
۳- از شعر دریافت می شود که نوروز آن سال در همزمانی نزدیک با میلاد حضرت حجت(ع) قرار داشته است.

۳- ظاهرا منظور از آیت(آیت الله) در ابیات پایانی شعر اشاره با آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی(ره) بوده است. هرچند این ابیات امروز مرا یاد شخص دیگری می اندازد...


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |