
From those around
I hear a cry ..most a hope
a hopeless sight
I hear their foot steps leaving slow…
and then i know my soul must fly…
a chilly wind begins to flow,
within my soul,
from head to toe,
and then last breath,
escapes my lips….
its time to leave and I must Go!
so it is true, (but its too late)..
they said: each soul, has its given late…..
when its must leave .it’s…body core
and meet with its external fate..
Oh mark the words, that i do say
who knows tomorrow could be your day?
at last..it comes to heaven or hell
decide which now do not delay
come on my brother let’s pray !
decide which now…do not delay..
Oh GOD Oh GOD I cannot see!
me eyes are blind..am i still me?
or has my soul been led astray
and forced to pay…or priceless fee…
alas to dust, we all return
some shall rejoice,while others burn..
if only i knew that before
the line grew shortness
came my turn….
and now.., as beneath the sod
they lay me with my record flowed.
the cry not knowing, i cry worse..
for they go home..
I face my GOD!
Oh mark the words..that i do say
who knows tomorrow could be your day?
لينك ثابت
|
نویسنده : هیهات |
موضوع |
تاريخ
|
در میان گونه گونه مرگ ها
تلخ تر مرگی ست مرگ برگ ها
زان که در هنگامه اوج و هبوط
تلخی مرگ ست با شرم سقوط
وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان٬
-زانچه بینی٬ آشکارا و نهان-
رو به بالا و ز پستی ها رها
خوش ترین مرگی ست مرگ شعله ها.

دنباله:
- ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد
یعنی او از اصل این زر بوی برد
مرگ تبدیلی که در نوری روی
نه چنان مرگی که در گوری روی (مولانا)
- پیش از این مرگ را صدا می زدم، زندگی پاسخم را می داد! این روزها دنبال زندگی می گردم٬ مرگ خود را نشان می دهد. نمی دانم این بازی را سر شما هم در آورده اند این مرگ و زندگی یا نه؟ نکند با هم دست به یکی کرده اند؟ اصلا نکند یکی باشند؟ .... پناه بر خدا.
لينك ثابت
|
نویسنده : هیهات |
موضوع |
تاريخ
|
...اکنون از نزد تو، به که روی آوریم؟و از درگاه تو، به کجا رویم؟
پاکا که تویی!
ما آن بیچارگانیم که پاسخ به آنان را واجب دانسته ای
و آن گرفتارانیم که وعده گره گشایی به آنان داده ای.
...
بارخدایا!
آنگاه که از شیطان در نافرمانی تو پیروی کردیم،
شادکامی کرد.
پس بر محمد و خاندان او درود فرست،
و اینک که شیطان را به خاطر تو رها کرده ایم،
و از سمت او، به سوی تو رو آورده ایم،
بدو به وسیله ی ما، مجال شادکامی مده!
بخشی از مناجات دهم صحیفه سجادیه
ترجمه علی موسوی گرمارودی
* حافظ وصال می طلبد از ره دعا / یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
لينك ثابت
|
نویسنده : هیهات |
موضوع |
تاريخ
|

محمل شوق کجا، کعبه امید کجا؟
شبنم تشنه کجا، چشمه خورشید کجا؟
دست کوتاه من و گردن او هیهات است
بال خفاش کجا، تارک خورشید کجا؟
* حافظ دوام وصل میسر نمی شود...
لينك ثابت
|
نویسنده : هیهات |
موضوع |
تاريخ
|

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز زدلدار جدا
ابر و باران و من و یار٬ ستاده به وداع
من جدا گریه کنم، ابر جدا، یار جداسبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سر سبز
بلبل روی سیه٬ مانده ز گلزار جدا
ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا
دیده از بهر تو خونبار شد ای مردم چشم
مردمی کن، مشو از دیده خونبار جدا
نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این
مانده چون دیده ازآن نعمت دیدار جدا
دیده صد رخنه شد از بهر تو٬ خاکی ز رهت
زود برگیر و بکن رخنه دیوار جدا
می دهم جان مرو از من٬ وگرت باور نیست
پیش از آن خواهی٬ بستان و نگهدار جدا
حسن تو دیر نماند چون ز خسرو رفتی
گل بسی دیر نماند،چو شد ازخار جدا
لينك ثابت
|
نویسنده : هیهات |
موضوع |
تاريخ
|

خرسنگ را بر شانه خواری تا قله فراز آورده ام
از دامنه سبز کودکی
از دره های تاریک نوجوانی
از صخره های سرکش بلوغ
وز پرتگاه میانسالی
و اینک بر چکاد فراز آمده ام
خرسنگ همچنان بر دوش؛
و بر ستیغ،
نه مجال ایستادن،
نه راه بازگشت
خوشا سیزیف*
که راه رفته را بازگشت
بر قله پایان ایستاده ام؟
* سیزیف؛ فهرمانی در اساطیر یونان است ولی به سبب حیله گری های خود، به زور به دنیای مردگان برده شد. مجازات سیزیف این گونه بود که او میبایست صخرهای بزرگ را بر
روی شیبی ناهموار تا بالای قلهای بغلتاند. و همیشه لحظهای پیش از آن که
به انتهای مسیر برسد، سنگ از دستش خارج میشد و او باید کارش را از ابتدا
شروع میکرد.
لينك ثابت
|
نویسنده : هیهات |
موضوع |
تاريخ
|


زنان را نباید از یاد برد
آنان که وفادار بودند و پاک
لیک تنها چهارتن از آنان را
به یقین می دانیم که به بهشت می روند.
نخست زلیخا، آن خورشید زمین
که به یوسف عشق می ورزید،
و اکنون که بهشت از آن اوست،
به زینت مهر و وفا پرتو می افکند.
و سپس آن همیشه بخشنده
که آن شفای والا بزاد،
و در افسوس، در اندوهی تلخ
پسر را دید که بر صلیب ز دست رفت.
و سپس همسر محمد(ص)
که بهر همسرش رفاه و آسایش بساخت
و به زمان زندگی،
خدا را پذیرفت، و ایمان را.
و سپس فاطمه(س)، آن پری
دخت پیغمبر، همسری پاک به کمال،
به زبان انگلیسی، والاترین روح
در تنی چون طلای عسل.
اینان به بهشت خواهیم یافت،
و آنکه ستودنی چو اینان باشد،
شایسته سرای جاودانه است
تا که با اینان همراه شود.
دنباله:
- این شعر برگزیده از دیوان غربی-شرقی(قسمت خلدنامه) اثر هنرمند برجسته غربی، یوهان ولفگانگ فن گوته است. کوروش صفوی(مترجم) در مقدمه این کتاب ارزشمند می نویسد:
"...ولی برای من و مسلما تمامی آنهایی که در کشور گوته(آلمان) به مدرسه رفته اند، گوته همانی بود که اینجا فردوسی است، حافظ است، سعدی می نامندش، و مولانا. برگزیده ای از نوشته های او را در دبیرستان می خواندیم، از حفظ می کردیم، به تماشاخانه هایی می رفتیم که «فاوست» را اجرا می کردند و گوته را به آلمانی می خواندیم. ولی شاید باور نکنید که تا وقتی به وطن بازگشتم و در دوره لیسانس به خواندن ادبیات آلمانی مشغول شدم نمی دانستم که او «دیوان غربی-شرقی» دارد و شعر عشق سروده، همچو آنکه در شرق آتش عشق به دل دارد...او را می ستودم ولی همیشه بخاطر علم و نه عشق، زیرا او را برایم نویسنده و دانشمند معرفی کرده بودند و چه شگفت که این چهره دوم او را نمی شناختم...با گوته ای آشنا شدم که دیگر به خاطر «نظریه رنگها»یش برایم محترم نبود، بلکه بخاطر عشقش، عاشقش بودم."
- نگاه پاک و انسانی به زن، در شعر یک هنرمند غربی متاعی است که امروزه باید قدرش را دانست. هر آنچه نایاب است پربها می شود!
- فاطمه(س)
تنها اسوه شیعیان نیست. او تمثال اتم همان مخلوقی است که هر انسان صادقی
در بهشتی که در عمق فطرت پاک خویش تصویر می کند همه را به جمال او می
بیند.نه... چه می گویم؟ مگر نه اینکه ارزش بهشت به همجواری اش با فاطمه و
فاطمیون است؟
لينك ثابت
|
نویسنده : هیهات |
موضوع |
تاريخ
|
با آنکه ننوشیدم از آن چشم شرابی
مهمان کن از آن گونه مرا بوسه نابی
ای ترس! تو را شکر، که با این همه تردید
یک بار نیاویختم از سقف طنابی
من عارف دلتنگم، یا زاهد دلسنگ؟
هر روز نقابی زده ام روی نقابی
یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند
در نامه ی اعمال من مست صوابی
ساقی! همه بخشیده یک گوشه چشمیم!
آنجا که تو باشی چه حسابی چه کتابی؟!
دنباله:
تصویر مناسبی پیدا نکردم. هرجور خواستید تصویرش را در ذهنتان بسازید... مخصوصا بیت آخر را.
لينك ثابت
|
نویسنده : هیهات |
موضوع |
تاريخ
|