تبليغاتX
با که گویم ...
با که گویم ...

آری، چنین بود:

شب بود،

شب دیرپا بود

بر بستر لوش و لجن ره می سپردیم

مه مرده بود و سوسوی فانوس اخترها، نهان بود

ما پلکمان باز؛

   اما نه با معنای بیدار،

                  کز بیم آوار...

ناگه، ز اقصای شب بد،

                   شام دیجور

مردی برآمد با چراغی در کف از اندیشه، ایمان

و می سرود، اما نه، می غرید و می گفت:

     از دیو و دد، باری، ملولم

     آوخ کجایی ای بزرگ، ای خوب، انسان!


دنباله:
توصیف لطیف شاعر از جامعه ی زمانه اش: ما پلکمان باز، اما...
- در میان تمام نوشته های شریعتی که تاکنون خوانده ام هیچ یک به اندازه این یکی نتوانسته اند حس همذات پنداری را در من برانگیزانند. گویی این خود من ام نه شریعتی!
- شاید اگر حافظ می خواست در مورد شریعتی سخنی با ما بگوید(!) می گفت:
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه / که هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

صد زخم زبان شنیدم از تو

یک مرهم دل ندیدم از تو

صبرم شد و عقل رخت بربست

دریاب وگرنه رفتم از دست


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

برد آرام دلم، یار دلارام کجاست؟
آن دلارام که برد از دلم آرام کجاست؟

داده پیغام که یک بوسه تو را بخشم لیک
آن که قانع بود از بوسه به پیغام کجاست؟

بی غم عشق به گلزار جهان دلتنگم
در چمن رنگ محبت نبود، دام کجاست؟

گر من از گردش ایام ملولم، نه عجب
آنکه خوشدل بود از گردش ایام کجاست؟

جرعه نوشان رضا، نام تمنا نبرند*
دل ناکام رهی را هوس کام کجاست؟

* در دشت رضا و قناعت، بادی برای پرواز درخواست و تمنا نمی وزد. بهترین، آن است که او می پسندد...حافظ از مشرب قسمت، گله بی انصافیست...


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

سرمست ز باده تو خواهم گشتن

بی هوش فتاده تو خواهم گشتن

از هوش گریزانم و از مستی مست

تا شاد ز داده ی تو خواهم گشتن


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

بوسعید ِ نفس کیست که از راه رسید؟

باد بر پنجره می کوبد:

چشم را باز کنیم

بوی گل

        پشت در است!


- قصه، قصه ماست...بوی گل را می شنویم، گل را نمی بینیم. بهتر نیست پنجره را باز کنیم، بگذاریم که احساس هوایی بخورد؟!



لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

کودک من، کودک مسکین

از برای تو

دردهایی کور

چشم می پاید

در شکیب انتظار سالهای دور...


وینک اینجا من

با تلاش طاقت رنج آزمای خویش

چشم می پایم برای تو

شادی فردای خندان را

کودک من، کودک شیرین..

تهران - دی 1330


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

بی ته گلشن چه زندانه به چشمم

گلستان، آذرستانه به چشمم

بی ته آرام و عمر و زندگانی

همه خواب پریشانه به چشمم


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |