
باز هم پژواک گام کیست این؟
بر علم ها موج نام کیست این؟
عقل ها مست جنون کیستند؟
عشق ها گریان خون کیستند؟
بر علم ها پاره های دل چراست؟
موج نام یا "ابوفاضل" چراست؟
کوچه ها از دسته ها یکدست شد
باد از بوی علم ها مست شد
«اندک اندک جمع مستان می رسند
اندک اندک می پرستان می رسند»
کوچه ای از سینه هاتان وا کنید
«نک بتان با آبدستان می رسند»
جانشان خم های پرخون آمده
مویشان رگ های بیرون آمده
بی خبر از بندها، پیوندها
دور اندازند گیسوبندها
بی خبر از عقل های خانگی
عشق می ورزند با دیوانگی
تکیه بر بوی شهادت، بوی خون
موج گیسو، موج رگ، موج جنون...
رها شدیم رها٬ مثل روح بی جسدی
نه با توایم و نه بی تو چه روزگار بدی
رها شدیم در آیینه های تو در تو
چه ازدحام عجیبی چه شهر بی عددی
رها شدیم در این کوچه های سر گردان
نه آستانه ی عشقی نه خانه ی خردی
مرا به حاشیه ی سرد زندگی آورد
امید رو به زوالی دلیل نا بلدی
ستاره ای شدم و در خودم درخشیدم
ولی چه سود که چشمی نمی کند رصدی
مگر به سایه نام تو رو کنم پس از این
که در پناه تو امن است یا علی مددی
پنهان شدي و در كلماتم رها شدي
با من رفيق بودي و از من جدا شدي
دير آمدي به خاطرم اي نام ناشناس
با من چه دير دوست شدي ، آشنا شدي
روي لبم نشستي و من از تو بي خبر
چيزي شبيه بوسه ، شبيه دعا شدي
زيبا يي ات به رنگ صدا و سكوت بود
در گل سكوت كردي و در من صدا شدي
روياي فاتحانه ي يك قلب نااميد
پايان عاشقانه ي يك ماجرا شدي
