تبليغاتX
با که گویم ...
با که گویم ...

...که وحشی می کند چشمانش، آهوهای صحرا را 

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

نسیم مست وقتی بوی گل می داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را!

خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم
"خودم" ژرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا را!

کسی را تاب دیدار سر زلف ژریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را؟!

نمی دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش٬آهوهای صحرا را!

چه خواهد کرد با ما عشق؟پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد؟

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم می ریزد

عشق، برشانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

آه! یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |

یک قطره آبم که در اندیشه دریا     افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره آبم که در اندیشه دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |