تبليغاتX
با که گویم ...
با که گویم ...

من جدا گریه کنم، ابر جدا، یار جدا

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز زدلدار جدا

ابر و باران و من و یار٬ ستاده به وداع
من جدا گریه کنم، ابر جدا، یار جدا

سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سر سبز
بلبل روی سیه٬ مانده ز گلزار جدا

ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا

دیده از بهر تو خونبار شد ای مردم چشم
مردمی کن، مشو از دیده خونبار جدا

نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این
مانده چون دیده ازآن نعمت دیدار جدا

دیده صد رخنه شد از بهر تو٬ خاکی ز رهت
زود برگیر و بکن رخنه دیوار جدا

می دهم جان مرو از من٬ وگرت باور نیست
پیش از آن خواهی٬ بستان و نگهدار جدا

حسن تو دیر نماند چون ز خسرو رفتی
گل بسی دیر نماند،چو شد ازخار جدا


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |