بامدادان صلای سفر را
بر سنگ و آب
بی دریغ
می تابد آفتاب
چون دانه های روشن شبنم
آنها که از تبار آب اند
پا در رکاب دل بی تاب
با کوله بار سبکباری
آماده جواب اند.
هان ای مخاطب خورشید
می بینمت هنوز در تپش تردید!
ای دل مرا تو مایه ننگی
حقا که از سلاله سنگی!
