به بارگاه نگاهت بهار ميِبينم
بهار را بدرت جان نثار ميبينم
***
به بال عشق تو بتوان بر اوجها پر زد
فـلـک بـه نـام تـو انـدر مـدار ميبينم
***
نواي ناي دل کعبه جز ولاي تو نيست
طـواف کـوي تو را افـتـخار ميبـيـنـم
***
جـمـال کعبه ز خـال تو آبرومند است
وگرنه سنگ و گل بيعيار ميبينم
***
چو سعي بي تو يکي پسته ايست دور از مغز
نـمـاز بـي تـو بـسي شـرمـســار ميبـيـنـم
***
محمد و علي و فاطمه، حسن و حسين
ز چـهـر پـاک تـو مـهـدي، نـگار ميبينم
***
مقام و حجر و حجرناودان و زمزم مهر
چو مستجار درت، خاکسار ميبينم
***
به عشق روي تو بوسند حاجيان عرفات
تـو را فــروغ سـمـاوات يـار ميبـيـنـم
***
بهدور شمع گرانت وقوف و بيتوته است
به سوي خصم تو رمي جـمار ميبينم
***
رخ تو چشمه خورشيد و ديده ام خفاش
ز گرد و خاک معاصي است تار ميبينم
***
تـو آفتاب گـران سـنـگ عـرصـه امـيـد
جهـان بهراه تو چشم انتظار ميبينم
***
رخ کريم تو از کعبه مي دمد فرداي
ازيـن سـراي گـل روزگار ميبـينم
***
بتاب شمس پس ابر غيب، اي موعود
زمـانه در کـف قـوم شـرار ميبـينــم
