به نام حضرت دوست
به سر موی دوست دل بستم
رفت عمر و هنوز پابستم
کم ما گیر و عذر ما بپذیر
بیش از این بر نیامد از دستم
بیش از این خواستم ولی چه کنم؟
چه کنم؟ چون نمی توانستم
مگر این چند روزه دریابم
چله تا در نرفته از شستم
تو به فکر منی همیشه و من
تا به تو فکر می کنم٬ هستم
دیگران گر ز بیخودی مستند
من از این خود٬ از این خودی مستم
رو به سوی تو مستقیم٬ دلم
این طرف٬ آن طرف ندانستم
جز همین زخم خوردن از چپ و راست
زین طرفها چه طرف بربستم؟
جرمم این بود: من خودم بودم!
جرمم این است: من خودم هستم!
