تبليغاتX
با که گویم ... - خستگان را به غمزه ای دریاب - فیض کاشانی
با که گویم ...

بر رخم بسته تا به کی در وصل؟

ای که چون عمر می روی به شتاب

خستــگان را به غمـــزه ای دریاب

گر وفا می کنی به وعده قتل

کارم از دست میرود، بشتاب

غم تو، راحــت دل غمگیـــن

عشقت، آرام سینه های کباب

بی خودم کن از آن لب میگون

تشنه ای را به جرعه ای دریاب

شــب نشستـم به یــاد ابـرویــت

پشت بر خواب و روی در محراب

عاشقـــان را سر غنــــودن نیست

دیـــده ی بی دلان ندارد خـــــواب

خواب در چشـــم من چسان آید؟

چون دمی نیست خــالی از سیلاب

بر رخم بسته تا به کـــی در وصل

« افـتـتـح، یــا مفتــح الابـــواب »

فیــض! آن دم به دوســـت پیوندی

که نباشــی تـو در میــانه حجــاب


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |