قدیمی ها هم حرفهای خوبی می زدند : انسان به امید زنده است!
حلاوت "امید" را باید در سختی ها چشید و تلخی "ناامیدی" را هم در همان اوقات حس کرد.
راستی؛ بی "امید" روشنایی، ظلمت بی امان روزگار را چگونه تاب می آوردیم؟!
ای امید امیدواران؛ هرکس که به تو امید بست؛ نومید نشد. نومیدمان گردان از دیگران و امیدوارمان کن به خود ... یا رجاء من لا رجاء له

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
اومید همه جانها از غیب رسید آمد
نومید مشو گرچه مریم بشد از دستت
کان نور که عیسی را بر چرخ کشید آمد
نومید مشو ای جان در ظلمت این زندان
کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد
یعقوب برون آمد از پرده مستوری
یوسف که زلیخا را پرده بدرید آمد
ای شب به سحر برده در یارب و یارب، تو
آن یارب و یارب را رحمت بشنید آمد
ای درد کهن گشته بخ بخ که شفا آمد
وی قفل فرو بسته بگشا که کلید آمد
خامش کن و خامش کن زیرا که ز امر کن
آن سکته حیرانی برگفت مزید آمد
لينك ثابت
|
نویسنده : هیهات |
موضوع |
تاريخ
|