من رشک می برم:
به خاربوته تنهایی
که بر نشیب فراموش گشته کوهی
به دست باد سپرده ست گیسوانش را
من رشک می برم:
به یک پرنده کوچک
که اوج پروازش
ز شاخه های تمشکی٬ به شاخه بیدی است...
من رشک می برم:
به جاری همه ی قطره های آن آبی
که از بن برف٬
و از سر سنگ٬
تمام بازوی یک پونه ی بهاری را
هماره می شوید...
من رشک می برم:
به خواب راحت یک ماهی قزل آلا
درون بستر یک رودبار زمزمه گر
من رشک می برم:
به خاربوته ی تنها
به یک پرنده خرد
به پونه های بهاری
به خواب راحت ماهی...
به هرچه، هرچه در آن جلوه ای ز آزادی است
-*-*-*-*-*-*-*-
شعر را که نوشتم و فرستادم روی سایت، تازه یادم آمد که فردا روز قدس است و بیجا نبود اگر نوشته ای در حق فلسطین می نوشتم؛ خواستم شعر و موضوع این مطلب را عوض کنم اما منصرف شدم. دیدم دوباره کاری می شود! حالا شعر را دوباره بخوانید...
