چهره اش را باد در آغوش كشيد بر خاك افتاده بود خون آلود... خون آلود بر ساق پايش نيشي و چنگال نشسته بود «تو كه هستي، سبزه روي زيبا؟» باد گفت خاموشي چهره اش پاسخ داد: «تاريخ مقتول توام.»