
ای روی دلفروز تو شمع شبانه ام
شد بی فروغ روی تو، تاریک خانه ام
ای آرزوی گمشده زهرا، کجاستی؟
تا بنگری فغان و نوای شبانه ام
ای بنت سید قرشی، در فراق تو
از دل هزار تیر بلا را نشانه ام
بعد از تو خیر نیست به قاموس زندگی
ترسم که طول عمر شود در زمانه ام
در تنگنای تن شده محبوس روح من
ای کاش مرغ جان بپرد ز آشیانه ام
زهرا تو رفتی از غم محنت رها شدی
من بی تو چون پرنده ی گم کرده لانه ام
بعد از تو درد دل به که گویم که همچو تو
باشد شریک درد دل محرمانه ام
پروانه وار بال و پرم سوخت العجب
کس باخبر نشد ز شرار زمانه ام
زهرا چرا جواب علی را نمی دهی؟
ای باخبر ز سوز دل عاشقانه ام
اندر حیات عاریه، شرمنده ام ز تو
تا دیده ام فتد به در و آستانه ام
بر حق خود دهم قسمت بگذر از علی
بس جور روزگار کشیدی به خانه ام
از تازیانه ساعد سیمین تو شکست
دلخسته من هنوز از آن تازیانه ام
از بهر گریه در غم هجران تو بس است
رنگ پریده ی حسنینت بهانه ام
گـَه بر سر مزار تو آیم بخانه، گـَه
بهر تسلی دل زینب روانه ام
جز دانه های اشک تر و لخته های دل
بر مرغکان تو نبود آب و دانه ام
