ای بی نیاز آمده ام بر در تو باز
بر درگه قبول تو آورده ام نیاز
امیدوار بر در لطفت فتاده ام
امید کز درت نشوم ناامید٬ باز
دل زان تست٬ بر سر کویت فکنده ام
زیرا به دل توئی٬ که تو دانیش جمله راز
گر یک نظر کنی به دل سوخته جگر
بازش رهانی از تف هجران جان گداز
از کارسازی دل خود عاجز آمدم
از لطف خویش کار دل خسته ام بساز
خوارش مکن به ذل حجاب خود ای عزیز
زیرا که از نخست بپرورده ای به ناز
چون بر در تو بار بود دوستانت را
ای دوست٬ در به روی طفیلی1 مکن فراز2
بخشای بر عراقی مسکینت ای کریم
از لطف شد کن دل غمگینش ای رحیم
پی نوشت:
1- طفیلی: مهمان ناخوانده، منسوب به طفیل الاعراس یا طفیل العرائس یعنی طفیل بن زلال کوفی که به مهمانیها ناخوانده رفتی.
2- فراز کردن: بستن (حضور خلوت انس است و دوستان جمعند/ و ان یکاد بخوانید و در٬ فراز کنید)
