تبليغاتX
با که گویم ... - رو کن به هر که خواهی - شهریار
با که گویم ...

با رنگ و بويت اي گل! گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حيوان آبي به جو ندارد

از عشق من به هر سو در شهر گفت و گويي است
من عاشق تو هستم، اين گفت و گو ندارد

دارد متاع عشقت، از چارسو خريدار
بازار خود فروشي، اين چار سو ندارد

جز وصف پيش رويت در پشت سر نگويم
رو كن به هر كه خواهي گل پشت و رو ندارد

محراب ابروانت خواند نماز دلها
آری بمیرد آن دل کز خون وضو ندارد

گر آرزوي وصلش پيرم كند مكن عيب
عيب است از جواني كاين آرزو ندارد

خورشید روی من چون رخساره برفروزد
رخ برفروختن را، خورشید رو ندارد

در تار طره شب تا روی روز بنهفت
دل نیست کو تعلق با تار مو ندارد

سوزن ز تیر مژگان، وز تار زلف نخ کن
هرچند رخنه ی دل، تاب رفو ندارد

او صبر خواهد از من بختي كه من ندارم
من وصل خواهم از وي قصدي كه او ندارد

با شهريار بيدل ساقي به سرگراني است
چشمش مگر حريفان! مي در سبو ندارد؟


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |