تبليغاتX
با که گویم ... - لطف او - فیض کاشانی
با که گویم ...

نباشد لطف او با ما، چه سود از زهد و از تقوا
اگر فضل خدای ما٬ به جنبش جا دهد ما را
به عشق او دهیم از جان و دل، فردوس اعلی را

به آب چشم و رنگ زرد و داغ بندگی بر دل
که در کار است ما را، نیست حاجت حق تعالی را

بود تاویل این مصراع حافظ آنچه من گفتم
«به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را»1

نباشد لطف او با ما، چه سود از زهد و از تقوا
چو باشد لطف او با ما، چه حاصل زهد و تقوا را

ولی ما را بباید طاعت و تقوا و اخلاصی
ادب باید رعایت کرد امر حق تعالی را

بلی ما را نباشد کار با رد و قبول او
که او بهتر شناسد خبث و طیب و طینت ما را

بترس از آنچه در اول مقدر شد برای تو
به اهل معرفت بگذار بس حل معما را

بیا خاموش شو ای فیض از این اسرار و دم درکش
«که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را»2

پی نوشت:
1- ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنیست / به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را (حافظ)
2- حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو/ که کس نگشود ونگشاید به حکمت این معما را (حافظ)

 


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |