
اگر فضل خدای ما٬ به جنبش جا دهد ما را
به عشق او دهیم از جان و دل، فردوس اعلی را
به آب چشم و رنگ زرد و داغ بندگی بر دل
که در کار است ما را، نیست حاجت حق تعالی را
بود تاویل این مصراع حافظ آنچه من گفتم
«به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را»1
نباشد لطف او با ما، چه سود از زهد و از تقوا
چو باشد لطف او با ما، چه حاصل زهد و تقوا را
ولی ما را بباید طاعت و تقوا و اخلاصی
ادب باید رعایت کرد امر حق تعالی را
بلی ما را نباشد کار با رد و قبول او
که او بهتر شناسد خبث و طیب و طینت ما را
بترس از آنچه در اول مقدر شد برای تو
به اهل معرفت بگذار بس حل معما را
بیا خاموش شو ای فیض از این اسرار و دم درکش
«که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را»2
پی نوشت:
1- ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنیست
2- حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
