با آنکه ننوشیدم از آن چشم شرابی
مهمان کن از آن گونه مرا بوسه نابی
ای ترس! تو را شکر، که با این همه تردید
یک بار نیاویختم از سقف طنابی
من عارف دلتنگم، یا زاهد دلسنگ؟
هر روز نقابی زده ام روی نقابی
یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند
در نامه ی اعمال من مست صوابی
ساقی! همه بخشیده یک گوشه چشمیم!
آنجا که تو باشی چه حسابی چه کتابی؟!
دنباله:
تصویر مناسبی پیدا نکردم. هرجور خواستید تصویرش را در ذهنتان بسازید... مخصوصا بیت آخر را.
