تبليغاتX
با که گویم ... - آری اینچنین بود، برادر! - سید علی موسوی گرمارودی
با که گویم ...

آری، چنین بود:

شب بود،

شب دیرپا بود

بر بستر لوش و لجن ره می سپردیم

مه مرده بود و سوسوی فانوس اخترها، نهان بود

ما پلکمان باز؛

   اما نه با معنای بیدار،

                  کز بیم آوار...

ناگه، ز اقصای شب بد،

                   شام دیجور

مردی برآمد با چراغی در کف از اندیشه، ایمان

و می سرود، اما نه، می غرید و می گفت:

     از دیو و دد، باری، ملولم

     آوخ کجایی ای بزرگ، ای خوب، انسان!


دنباله:
توصیف لطیف شاعر از جامعه ی زمانه اش: ما پلکمان باز، اما...
- در میان تمام نوشته های شریعتی که تاکنون خوانده ام هیچ یک به اندازه این یکی نتوانسته اند حس همذات پنداری را در من برانگیزانند. گویی این خود من ام نه شریعتی!
- شاید اگر حافظ می خواست در مورد شریعتی سخنی با ما بگوید(!) می گفت:
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه / که هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |