تبليغاتX
با که گویم ... - باید خر نشد - جلال بقائی نائینی
با که گویم ...

در بیابانـــی خــــری مفلـــوک با روبــاه گفت:

در جهان کس همچو من بیچاره و مضطر نشد

هرچه بردم بار و صاحب گشت بر پشتم سوار
قسمتـم از بـردبــاری، جـز تنــی لاغــر نشد

نیست در آخور مرا یک برگ سبز از خشک و تر
جـز ز کـاه کهکشــان هرگز دماغم، تر نشد

داد روبه پاسخش را آنچنان نغز و متین
کز برای نوع خر، پاسخ از آن بهتر نشد

گفت:هرکس داشت صاحب،قسمتی جز این نداشت
گـــر نمی بایــــد ســواری داد، بایــــد خـــر نشـــد

می گویم:

1- مرحوم جلال بقائی در 1288شمسی در نائین متولد شد و در 1376 در گذشت. مجموعه اشعارش در کتابی به نام "پرتو اندیشه" جمع آوری شده است.

2- کهکشان آنچنانکه از ظاهر کلمه نیز برمی آید به معنای معبری است که بار کاه را بر آن کشیده اند و مقداری از آن نیز بر زمین مانده است. اینکه از چه زمانی این کلمه به معنای مرسوم امروز یعنی سامانه های بزرگ فضایی متشکل از ستارگان، اطلاق می شود را نمی دانم.
می دانی در فرهنگ نه چندان دور ما به کهکشان چه می گفتند؟ این چند جمله را از کویر شریعتی بخوان:

«
آن شب نيز من خود را بر روي بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم. گرم تماشا و غرق دز درياي سبز معلقي كه برآن مرغان الماس پر, ستارگان زيبا و خاموش, تك تك از غيب سر مي زنند. آن شب نيز ماه با تلالو پر شكوهش از راه رسيد و گل هاي الماس شكفتند و قنديل زيباي پروين سر زد و آن جاده ي روشن و خيال انگيزي كه گويي, يك راست به ابديت مي پيوندد: "شاهراه علي"..."راه مكه"... كه بعد ها دبيرانم خنديدند كه : نه جانم, "كهكشان" و حال مي فهمم كه چه اسم زشتي؛ كهكشان. يعني از آنجا كاه مي كشيده اند و اين ها هم كاه هايي است كه بر راه ريخته است.
شگفتا كه نگاه هاي لوكس مردم آسفالت نشين شهر, آن را كهكشان مي بينند و دهاتي هاي كاه كش كوير, شاهراه علي, راه كعبه. راهي كه علي از آن به كعبه مي رود. كلمات را كنار زنيد و در زير آن، روحي را كه در اين تلقي و تعبير پنهان است تماشا كنيد .
»

3- الهي، هر نقمت و زحمت بر حسن آيد نعمت و رحمت است، و همه تلخي‌ها در كامش شيرين‌تر از عسل است، و هر دشواري براي او آسان است جز اينكه گرفتار احمق شود؛ به عزت و سلطانت در چنگ احمق گرفتارش مكن! (الهی نامه - علامه حسن زاده آملی)


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |