تبليغاتX
با که گویم ... - سکون (گزیده ی غزل) - حسین منزوی
با که گویم ...

خانه های دمکرده، کوچه های بغض آلود

طرح شهر خاکستر در زمینه ای از دود

چرک آب و سرد آتش؛ خفته باد و نازا خاک

آفتاب بی چهره، آسمان غباراندود

در کجای این دلتنگ، می دهید پروازم؟

پرسه های عصرانه! ای مدارتان مسدود!

یاد روزگارانی کآسمان و آفاقش

همت پر ما را، عرضه ی حقیری بود

در سکون این مرداب، بوگرفته گندیدیم

مثل ماهی تنبل، تا جدا شدیم از رود

گفته اند:

اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که توی کرورها و کرورها ستاره فقط یک دانه ازش هست برای احساس خوشبختی همین قدر بس است که نگاهی به آن همه ستاره بیندازد و با خودش بگوید: «گل من یک جایی میان آن ستاره هاست.»

شازده کوچولو - آنتوان دوسن تگزوپری

می گویم:

تنها آنانی که به آسانی دروغ می گویند، می توانند به آسانی در صداقت دیگران شک کنند.


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |