تبليغاتX
با که گویم ... - چند قطعه - اقبال لاهوری
با که گویم ...

«هو الحق»

من -ای دانشوران- در پیچ و تابم

خرد را فهم این معنی محال است

چه سان در مشت خاکی تن زند دل؟

که دل دشـــت غــزالان خیـــال است

------------------------------------------

مــگـــــو از مـدعــــای زنـــدگـــانــی

تو را بر شیوه های او نــگه نیــسـت

من از ذوق سفــــــر آنگـونـه مستـــم

که منزل پیش من جز سنگ ره نیست

-----------------------------------------------
من از بود و نبود خود خموشم

اگر گویم که هستم٬ خودپرستم

ولیکن این نوای ســــاده کیــست؟

کسی در سینه می گوید که «هستم»

------------------------------------------------

نهنگی بچه خود را چه خوش گفت:

«به دیــن ما حـــرام آمــد کــــرانه»

به موج آویز و از ساحل بپرهیز

همه دریاست ما را آشیانه

---------------------------------------------

چو رخت خویش بربستم از این خاک

همه گفتنـــد : « بـا مـا آشنـــا بود »

ولیکن کس ندانست این مسافر

چه گفت و با که گفت و از کجا بود

علامه محمد اقبال لاهوری


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |