تبليغاتX
با که گویم ... - بزم محبت - طبیب اصفهانی
با که گویم ...

هو الـمحبوب

 

مرنجان دلم را ... 

غمت در نهانخانه دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند

به دنبال محمل چنان زار و گریم

که از گریه ام ناقه در گِل نشیند

بنازم به بزم محبت که آنجا

گدایی به شاهی مقابل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

چو برخاست از جای، مشکل نشیند

خلد گر به پا خاری ، آسان برآید

چه سازم به خاری که بر دل نشیند


لينك ثابت | نویسنده : هیهات | موضوع | تاريخ |